به نام خدا
به نام خدا
خداوند شاه و گدا
عزیزی که جان مرا خلق کرد
توکل در این ابتدا
بدان مقتدا
به نام خدا
خداوند شاه و گدا
عزیزی که جان مرا خلق کرد
توکل در این ابتدا
بدان مقتدا

چشم دارم بر سحر
غصّه هایم یک به یک بیرون ز سر
توشه ای از عشق و از امّید بر دوشم نهم
جامه ای از گل بپوشانم به بر
تا سرایم شعر تر

چرا دوری و غمگین؟!
گل زیبای من هستی تو رنگین
بسوزم من بسازم من ز بخت خود بنالم من
چه کردی تو مرا بردی دل و دین!
غمت بسیار سنگین
سه زلال ترکی
.
اوره گیم تکجه قالیب
اوره گین دوره سینی غملر آلیب
گؤزلریم هر گئجه لر صبحه کیمی تؤکور یاغیش
آیریلیق ایلان کیمی قلبی چالیب
نئجه گؤر درده سالیب
.
*****
او آباد ائو اولوب ویران
چیخیب یاددان داها گؤیده اوچان طرلان
تمام آرزیم یانیب اوددا اولوب پرپر بوتون خوش گون
گلیب هر گون سینیق قلبه کدر مهمان
اولوب دونیا منه زیندان
*****

تانریم ؛ سنه سوزوم وار
ایللردیکی ؛ بیر لیلی ده گوزوم وار
آنجاق اوره ک ؛ اونسوز یانیر آهیمله هر گون آخشام
جوت گؤزلریم ؛ اوندان اؤترو اولوب تار
فیکریم اولوب ؛ فقط یار

من از روی تو بیزار
چنانم که دل از خوی تو بیزار
به من ظلم و ستم کردی که در رفتم ز پیشت
فراری گشتم از کوی تو بیزار
شب از موی تو بیزار
موسی جلیلی (مفتون)
کهکیلویه و بویر احمد – دهدشت - راک
وزن قالب:
مفاعیلُن مفاعیل
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل
مفاعیلُن مفاعیل
*
به گلدان، ناز بگذار
کمی هم نرگسِ شیراز بگذار
برای دیدنت امشب منِ گلباز می آیم
درِ باغِ دلت را باز بگذار
به رقصم جاز بگذار
*
ایضاح:
مفاعیلُن مفاعیل
به گلدان، ناز بگذار
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل
کمی هم نرگسِ شیراز بگذار
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل
برای دیدنت امشب منِ گلباز می آیم
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل
درِ باغِ دلت را باز بگذار
مفاعیلُن مفاعیل
به رقصم جاز بگذار
********
برگ می بارد
پاییز رازقی می کارد
سرمست به باغ عاشقی می آید
کوبنده گام برمی دارد
عشق می آرد
.
مـرا غمناک مگذار
و این دل با جدایی چاک مگذار
ندارم طاقتِ چشمانِ بارانی عـزیـزم
به دیده ، شبنمِ نمناک مگذار
سرت بر خاک مگذار
شعر: بانو مرضیه نیکویی - شیراز

کمان ابرو !
( زلال عروضی قافیه دار پیوسته )
خمار هستم
شب و روز بیقرار هستم
توگفتی بر سپید اسبی سوار هستم
نشانـــــی دادی و گفتــی در آن خـطّ ِ قطار هستــــم
تمام ِ زنـدگـی را مـن در آنـجـا منتـظر مانـدم کــه می آیــی
هنوز هم مثل مجنون زخمی ِ هر سنگ و خار هستم
به جرم عشق بس تقصیرکار هستم
و مست انتظار هستم
خمار هستم
*
کمان ابرو
نشینم پیش تو مه رو
زنم من حرف دل را با تو رو در رو
موافق هستی که باشم تمام زندگی با تو ؟
ز بسکه خوشنما هستی تمام شهر از حُسن ِ تو میگویند
تو هستی یک گلِ خوشبو تو هستی دلبر جادو
سرت بردار اینک از سر ِ زانو
به من ای بهترین بانو !
کمان ابرو !
*
شرین هستی
تو خیلی نازنین هستی
ندانم از کدامین اهل دین هستی
به جای یک فرشته تو دراینجا جانشین هستی
نمیخواهم بدانم از کجا بودی که ما را در بدر کــردی
فقط این را بدان که تو همیشه درکمین هستی
تو مال من تو با مهتاب قرین هستی
کدامین سرزمین هستی؟
شرین هستی
*
جنگ بس است ( زلال عروضی قافیه دار ):
دگر این جنگ بس است
تا به کی؟ حیله و نیرنگ بس است
مشت محکم دهن دشمن خونخـوار زنیـد
آی بی دین ، به در عدل مزن سنگ، دگر سنگ بس است
گشته از دست شمـا د ر وطنـم خواب حرام
فرق و تبعیض به هر رنگ بس است
نظر ِ تنگ بس است
محمد باقر احمدی (افغانستان)
در رو به روی عکس جوانی Дар рубаруи акси ҷавонӣ

زمانی من چنین بودم
و بیغم یک جوان نازنین بودم .
پدر مادر کنار من و دنیا در کنارم بود،
به زیر چتر غمخواری و شفقت ساکن خلد برین بودم .
به هر دردم طبیبی بود، مرا هر جا حبیبی بود،
و باران محبت را زمین بودم،
به شادیها قرین بودم .
Дар рубаруи акси ҷавонӣ
Замоне ман чунин будам
Ва беғам як ҷавони нозанин будам.
Падар модар канори ман ва дунё дар канорам буд,
Ба зери чатри ғамхорию шафқат сокини хулди барин будам.
Ба ҳар дардам табибе буд, маро ҳар ҷо ҳабибе буд,
Ва борони муҳаббатро замин будам,
Ба шодиҳо қарин будам.
خواجه اف خجسته ( تاجیکستان )
چرا افسرده هستی؟!

چرا افـسرده هستی؟
دو چشمانت کمی افشرده هستی؟
بمیرم! چشم نازت را چرا مرطوب می باشد؟
نمی دانی ز مـا دل بُــرده هستی؟
بلے! دل بـُرده هستی!
★
بــخند آلاله ی من
الا اے عشق چندین ساله ی من
فقط لبخند میزیبد به لب های قشنگ تو
به چـشمانِ برایت واله ی من
بــخند آلاله ی من
★
بهار است و گل افشان
به روے شانه ی خود سنبل افشان
چه خوش عطرِ تن و زلفت سفر با بادها کرد
بـه دســت بادها ڪم کاکل افشان
ز لب بر من مُل افشان
★
زلال اســت و زلال است
فـــرشته، دخـــتر سمت شمال است
نظیر و جوره اش هــرگز ندیدم من ندیدم
هــمانند اش نــباشد بی مثال است
قدش همچون نهال است
✒امین حسینے
( zolal poetry is a drink ( dada bilverdi
انقلاب در موسیقی شعر با ظهور سبک زلال

گهر میخواهم

وَه گهر می خواهم
هنر از گوهرِ تر می خواهم
شعر تر چیست؟ فرا زان به هنر می خواهم
من همان حالتِ رندانه ی حافظ به سحر می خواهم
رندم و عاشقِ سرمستم و دیوانه چو خود، مردِ خطر می خواهم
تا فلک طرح در انداختن ، اسبابِ سفر می خواهم
ای هنر ، من ز تو خود چیز دگر می خواهم
عشق را، کُحلِ بصر می خواهم
همسفر می خواهم
*
سوم مهرماه 1394 طارق خراسانی
تو هم دیوانه ای آیا ؟!
شعر در سبک زلال
از: استاد مهدی یوسفی نژاد ( لولی وش )

تو هم مثل مني يا نه ؟
و گاهي از خدا دل ميكني يا نه ؟
تو هم وقتي كه از مشروب ِ شعر و شور مي نوشي
به دنيا حرف ِ بد بد مي زني يا نه؟
به درد آبستني يا نه؟
*
تو هم ديوانه اي آيا ؟
براي سوختن پروانه اي آيا ؟
تو هم وقتي كه مي رقصد به روي گونه ات اشكي
دچار ِحسرت ِ يك شانه اي آيا ؟
به مردن قانعي آيا ؟
*
منم مثل توئم ، آري
اسير روزمرگي هاي تكراري
منم مثل تو خورشيدم كبود از تركه ي شب شد
گرفتارم، گرفتار ِ گرفتاري
اسير ِرنج اجباري
*
دلم تنگ است از دوري
بميرد كاش اين لحظات ِ رنجوري
عجب سخت است اندوه ِضخيمي در دلت باشد
و با اين زخم ِمهلك باز مجبوري
بخندي كاملا زوري
*
من از اين خنده بيزارم
هميشه پشت ِ خنده گريه مي بارم
پر از اشكم، پر از آهم، پر از سرگيجه ي مزمن
و دارم گيج گيجي واژه مي كارم
درون ِ شعر ِ تبدارم
*
تو از حال من آگاهي
تو ميداني چرا بد مي شوم گاهي
كه انگاري به روي بخت ِ من يك بختك افتاده
منو يك مشت فكر ِ درهم و واهي
از این دردم نمی کاهی ؟
.
لولی وش