محمد جهانگیری
محمد جهانگیری (ایران)
دریدن را نمی دانم ( زلال عروضی بدون قافیه )
پر از مهرم.
جفا کردن ستم کردن
و افتــادن به دام بـد سرشتیـها
نمی خواهم ، گریزانم فراوان بس ز زشتیها
پـلشتیها ، که آهوی دوان در باد و بـاران گلستـانـم
کمین کردن بریـدن را ، دریدن را نمی دانم
پریدن را وجست و خیز می دانم
وغلتیدن ، برای مهر
و می میرم.
زلال فوق در وزن « مفاعیلُن » با دخالت « مفاعیلُن » می باشد:
مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن مفاعیلُن
مفاعیلُن
هشیاران و سرمستان ( زلال عروضی بی قافیه )
سلامم باد
به هشیاران وسرمستان
به هشیاران که در تدبیر فرداها
به هوشند و خوش اندیشند و سرمستان که می بخشند
به هامونها بسی سامان ...بجز اینان
حسودند و ، سزاوار ِ
خداحافظ.


زلال رشد می کند