معین کامیار
زمانه ( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )
این عشق را زمانه گرفت
حزن زمانه بر دل ، آشیــانـــه گـرفت
عمرم مثال شمع زشب تا سحر عجیب بسوخت
دریای چشم ،گریه ی شبانــه گرفت
جان مــرا نشانـه گرفت
*
این قلب را بهانــه گرفت
آن را کــه داد طالعم زمـانــه گـرفت
مـانند شمع ، قطـره قطـره تــا پگـاه ، ذوب شدم
عشق زلال من ، چو کودکانه گرفت
وین خرمنم به دانه گرفت
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 0:41 توسط دادا بیلوردی

زلال رشد می کند