رحیم محمد جانی
![]()
رحیم محمد جانی
(ایران) ![]()

دل و درد ( زلال عروضی قافیه دار پیوسته )
گفتی تو با من باش
باهم بمانیم عاشق چشماش
در گوش من خواندی ز عشق و خواستن هایی
دیگر نگفتی با من از غمهاش
ازعشق و رویاهاش
دیدی رهایم کرد
رفت و اسیر غصه هایم کرد
از جام چشمانش مرا دلتشنه تر انداخت
در شهر غربت بی نوایم کرد
دیدی فنایم کرد
حالا چه میگویی؟
از نـو اسیـــــر چشم جـادویــی،
یـا متـهم بـر دار مشکی رنگ گیـسویـــی؟
تاکی به آن سوئی و این سویی؟
خیلی تو پُر رویی
می خواهید زلالسرا بشوید؟

کلیک کنید:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 16:30 توسط دادا بیلوردی
زلال رشد می کند