ابراهیم آل سلطان
![]()
ابراهیم آل سلطان
(ایران)![]()

جهان ما...( زلال عروضی پیوسته )
چه شبهایی. . .
میـان کو چــه هــا پرسه
به دنبال تو ره می جست چشمانم!
کــــه شایـد از غبـار راه رفتـــه بـاز بـاز آیـــی
ولی افسوس از مـانـدن پـشیـمانـم
من و درد و جفـا هر سه
چه شبهایی! ! !
نمیگردد
مـــدار آرزو یـک دم
بـــه کــام ایـن دل افسار افتـاده
شب است و جز غمش،باری کسی همدم نمیگردد
مگر یک جرعه ی تلخ از لب باده
کسی یاور مرا جز غم
نمیگردد
جهــان مــا
همه خوفی است بی امّید
که در جان رخنه کرده سالهای سال
گـرفت از دست مـا تدبیـر و مقصود و نشان مـا
و جان و دل به هم خوردند سیب کال
بهشتـی بـود و شد تبعیـد
جهــان مــا
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:50 توسط دادا بیلوردی
زلال رشد می کند