ابراهیم آل سلطان

(ایران)http://up.vbiran.ir/images/rgk38wbh3cfxod62rhr2.gif

 

 

جهان ما...( زلال عروضی پیوسته )

 

چه شبهایی. . .

میـان کو چــه هــا پرسه

به دنبال تو ره می جست چشمانم!

کــــه شایـد از غبـار راه رفتـــه بـاز بـاز آیـــی

ولی افسوس از مـانـدن پـشیـمانـم

من و درد و جفـا هر سه

چه شبهایی! ! !

 

نمیگردد

مـــدار  آرزو  یـک دم

بـــه کــام  ایـن دل افسار افتـاده

شب است و جز غمش،باری کسی همدم نمیگردد

مگر یک جرعه ی تلخ از لب باده

کسی یاور مرا جز غم

نمیگردد

 

جهــان مــا

همه خوفی است بی امّید

که در جان رخنه کرده سالهای سال

گـرفت از دست مـا تدبیـر و مقصود و نشان مـا

و جان و دل به هم خوردند سیب کال

بهشتـی بـود و شد تبعیـد

جهــان مــا