محمد باقر احمدی (افغانستان)

کمان ابرو !
( زلال عروضی قافیه دار پیوسته )
خمار هستم
شب و روز بیقرار هستم
توگفتی بر سپید اسبی سوار هستم
نشانـــــی دادی و گفتــی در آن خـطّ ِ قطار هستــــم
تمام ِ زنـدگـی را مـن در آنـجـا منتـظر مانـدم کــه می آیــی
هنوز هم مثل مجنون زخمی ِ هر سنگ و خار هستم
به جرم عشق بس تقصیرکار هستم
و مست انتظار هستم
خمار هستم
*
کمان ابرو
نشینم پیش تو مه رو
زنم من حرف دل را با تو رو در رو
موافق هستی که باشم تمام زندگی با تو ؟
ز بسکه خوشنما هستی تمام شهر از حُسن ِ تو میگویند
تو هستی یک گلِ خوشبو تو هستی دلبر جادو
سرت بردار اینک از سر ِ زانو
به من ای بهترین بانو !
کمان ابرو !
*
شرین هستی
تو خیلی نازنین هستی
ندانم از کدامین اهل دین هستی
به جای یک فرشته تو دراینجا جانشین هستی
نمیخواهم بدانم از کجا بودی که ما را در بدر کــردی
فقط این را بدان که تو همیشه درکمین هستی
تو مال من تو با مهتاب قرین هستی
کدامین سرزمین هستی؟
شرین هستی
*
جنگ بس است ( زلال عروضی قافیه دار ):
دگر این جنگ بس است
تا به کی؟ حیله و نیرنگ بس است
مشت محکم دهن دشمن خونخـوار زنیـد
آی بی دین ، به در عدل مزن سنگ، دگر سنگ بس است
گشته از دست شمـا د ر وطنـم خواب حرام
فرق و تبعیض به هر رنگ بس است
نظر ِ تنگ بس است
محمد باقر احمدی (افغانستان)
زلال رشد می کند