شام را پگاه کن! ( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )

 

 

مرا به خود رها مکن


بیـا ستم به قـلب من روا مکن


مــرا میان دوستـان دوبـاره بی بـها  مساز


بـه درد و داغ هـجـر مبتلا مکن


عزیز من جفا مکن

 



به حال من نگاه کن


نظر به عاشقان رو سیـاه کن


مسـوز قلب زار من جدا  ز اشک و آه بـاش


بیــا و مشکلم تـو روبـراه کن


و شام را پگاه کن

 

 

 

عفو كن گناه را ( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )

 

مرو بمان كنار من


بنـوش بـانگ نـالـه هـاي زار مـن


ميـان كوچـه هاي غم مـرا به خود رها مساز


تمام كن به عشوه اي تو كار من


اميـد روزگـار من


*


گذر تـو اشتباه را


ببخش عـاشقان رو سيــاه را


ستم به خويش كرده ام بيا و چشم پوش ازین


بکُش دگر فغان واشك و اه را


و عفو كن گناه را

 

 

 

عنب منم ( زلال عروضی قافیه دار )

 

خراب کن مرا

اسیر پیچ و تاب کن مرا

خراب چون شدم بساز بار دیگرم

عنب منم،شراب کن مرا

وَ ناب کن مرا

 

 

 

 

مرا تو یار می شوی؟!

( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )

 

فغانم از جدایی است

شکایتم ز دست بی وفایی است

هماره آرزوی مـن دوبـاره  دیــدن  تــو  بـــود

بیـا کـه آرزوی دل ، رهایـی است

اسیر بی صدایی است

 

مرا  تو  یار  می شوی؟

دلـم شکسته، غمگسار می شوی؟

دو چشم خود به جانب تو دوختم چه می کنی؟!

ز نو به من تو سایه سار می شوی؟

دوای زار می شوی؟