احسان اکابری
شام را پگاه کن! ( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )
مرا به خود رها مکن
بیـا ستم به قـلب من روا مکن
مــرا میان دوستـان دوبـاره بی بـها مساز
بـه درد و داغ هـجـر مبتلا مکن
عزیز من جفا مکن
به حال من نگاه کن
نظر به عاشقان رو سیـاه کن
مسـوز قلب زار من جدا ز اشک و آه بـاش
بیــا و مشکلم تـو روبـراه کن
و شام را پگاه کن
عفو كن گناه را ( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )
مرو بمان كنار من
بنـوش بـانگ نـالـه هـاي زار مـن
ميـان كوچـه هاي غم مـرا به خود رها مساز
تمام كن به عشوه اي تو كار من
اميـد روزگـار من
*
گذر تـو اشتباه را
ببخش عـاشقان رو سيــاه را
ستم به خويش كرده ام بيا و چشم پوش ازین
بکُش دگر فغان واشك و اه را
و عفو كن گناه را
عنب منم ( زلال عروضی قافیه دار )
خراب کن مرا
اسیر پیچ و تاب کن مرا
خراب چون شدم بساز بار دیگرم
عنب منم،شراب کن مرا
وَ ناب کن مرا
مرا تو یار می شوی؟!
( زلال عروضی پیوسته قافیه دار )
فغانم از جدایی است
شکایتم ز دست بی وفایی است
هماره آرزوی مـن دوبـاره دیــدن تــو بـــود
بیـا کـه آرزوی دل ، رهایـی است
اسیر بی صدایی است
مرا تو یار می شوی؟
دلـم شکسته، غمگسار می شوی؟
دو چشم خود به جانب تو دوختم چه می کنی؟!
ز نو به من تو سایه سار می شوی؟
دوای زار می شوی؟
زلال رشد می کند