ناهید جوانی ( نجوا ) - شیراز

چشم دارم بر سحر
غصّه هایم یک به یک بیرون ز سر
توشه ای از عشق و از امّید بر دوشم نهم
جامه ای از گل بپوشانم به بر
تا سرایم شعر تر

چرا دوری و غمگین؟!
گل زیبای من هستی تو رنگین
بسوزم من بسازم من ز بخت خود بنالم من
چه کردی تو مرا بردی دل و دین!
غمت بسیار سنگین
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:25 توسط دادا بیلوردی
|
زلال رشد می کند