طلعت خیاط پیشه (طلای کرمانی)
ای مؤذن بر خیز
شور ِ عشقی به شب ِ عالم ریز
چشم ِ دلها همه در خواب ِ جهالت بسته
بی پناهی شده همچون عطشی مانده بجا از پا ییز
آسمان در پی تکرار ِ رسالت خسته
سینه از آیه ی مردن لبریز
زرد ِ زرد این جالیز
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 21:14 توسط دادا بیلوردی
|
زلال رشد می کند